دوشنبه 25 آذر 1398

آیت‌الله حسین دین محمدی زنجانی

تولد شیخ:
این چهره درخشان،شاخص، تابناک ،استاد مسلم و زاهد و عارف در سال 1292 هجری قمری در شهر زنجان متولد شد.

پدرش حاج فتحعلی از تجار معروف ومتدین شهر و مورد احترام مردم بود. او مدتهای زیادی از داشتن اولاد محروم بود. روزی برای زیارت مرقد مطهر امام رضا(ع) به مشهد مقدس عزیمت می نماید و بعد از زیارت متوسل به آنحضرت شده و بعد از دعا و توسل در یکی از رواقها می خوابد. در خواب امام رضا(ع) را میبیند و به ایشان عرض می کند:« یا مولا من نمی دانم مرتکب چه گناهی شده ام که صاحب فرزند نمی شوم»حضرت در خواب یک چیزی به ایشان میدهد و می فرماید: «این مال ماست،مواظب باش» بعد از برگشت از مشهد مقدس مدتی می گذرد و فرزندی متولد میشود که نامش را حسین می گذارند.پدرش بمناسبت تولد فرزندش مجلس جشنی میگیرد و به سفارش امام عمل کرده و از همالن لحظات اولیه از حسین مراقبت می نماید.
 
تحصیلات شیخ
شیخ حسین دین محمدی به تشویق پدرش تحصیل علوم اسلامی را از سن 10 سالگی شروع نموده و با استعداد عجیبی که داشته است خیلی سریع مقدمات را طی کرده و به مرحله ی سطح علیه در تحصیلات علوم اسلامی می رسد.استادان ایشان در زنجان آخوند ملاقربانعلی زنجانی و میرزا عبدالرحیم فقاهتی بوده اند. درحدود 26 سالگی عازم نجف اشرف می شود. مقدمات سفر ایشان مهیا گشته و در سال 1318 هجری قمری به عتبات عالیه هجرت می نماید.
20سال از محضر آیات عظام:1-سیدکاظم طباطبائی یزدی صاحب کتاب معروف عروه الوثقی 2- شیخ محمدکاظم خراسانی صاحب کتاب کفایه الاصول 3- شیخ الشریعه اصفهانی نمازی;استفاده نموده و به مرحله اجتهاد می رسد.در طول سالیان درازی که در عتبات عالیه ساکن بوده اند ضمن تقویت روحیه استنباط و اجتهاد به خودسازی و صفای درون هم مشغول بوده اند. به طوری که وقتی در سال 1332 هـ .ق به دیار خودش شهر زنجان مراجعت می نماید. یکی از اورع عالمان زمان خودش بود.
 
شاگردان شیخ:
    این عالم فرزانه بعد از برگشت بلافاصله تدریس سطوح عالیه و درس خارج را شروع کرده و علیرغم وجود بزرگان دیگر در شهر عالم خیز زنجان محفل درس ایشان هر روز شلوغ تر شده پروانه های زیادی گرد این شمع نورانی جمع می شوند. در حدود 47 سال درس خارج ایشان ترک نشده و در این سالهای متمادی شاگردان زیادی را تربیت نمود که اسامی بعضی از آنها ذکر می شود:
1- حضرت آیت ا... العظمی سید عزالدین حسینی.
2- حاج شیخ کمال الدین فقاهتی(مولف و خطیب و اندیشمند توانا)
3- حجت الاسلام والمسلمین حسین نجفی.
4- حاج آقا رضای موسوی (مرد اندیشه وسیاست)
5- حاج آقا ابوالفضل موسوی زنجانی(بزرگمردی که مورد علاقه ی شدید علامه مطهری بود).
6- آیت ا... میرزا عبدالرحیم واسعی زنجانی(مولف بیش از 40اثر تحقیقی وعلمی و زاهدی که مورد علاقه ی شدید مردم بود).
7- آقای سید هاشم موسوی.
8- سید محمد نجفی میرزایی.
9- استاد رضا روزبه و...
حضرت استاد ضمن تدریس در طول چهل سال در یکی از مساجد شهر، نماز صبح ،ظهرعصر و مغرب و عشا را بطور منظم برگزار می کرد وهرسال دهه ی اول محرم و ماه رمضان منبر رفته و مردم را از فیوضات خود بهره مند می ساخت . از ایشان تالیفات متعددی به جا مانده است که بخشی از تالیفات ایشان چاپ شده وبقیه بصورت دست نویس باقی مانده است. از جمله تالیفات چاپی ایشان کتاب مصباح التقی فی شرح العروه الوثقی می باشد که به همت حاج رجبعلی زنجانی چاپ شده است.
 
اخلاق و رفتار شیخ:
 ایشان نمونه بارز یک انسان کامل و خدایی بود هم در اخلاق خدایی و هم در اخلاق فردی و عبادات شخصی وهم در اخلاق اجتماعی ،نزدیکان ایشان به بنده نقل می کردند که حضرت آقا تا نصف شب استراحت می کرد ولی بعد از نصف شب بیدار شده به مناجات ،دعا و نماز شب مشغول می شد و تا صبح ادامه می داد. روزی یک ساعت اختصاص داده بود به مسائل خانواده و علیرغم اشتغال زیاد تمام کارهای خانه را خودش انجام می داد.وجوهات زیادی به دستش می رسید ولی هیچ وقت از آنها استفاده نمی کرد بلکه از طریق نماز استیجاری امرار معاش می کرد.دریک جلسه فرموده بود:« وقتی به محضر امیرالمومنین(ع) رسیدم به ایشان عرض کردم اگر خداوند عنایت نماید والفبای مسائل اسلامی را بلد باشیم از مال امام استفاده نخواهم کرد و به فرزندش حاج شیخ مرتضی می گفت که  استفاده از مال امام خیلی مشکل است و من درنجف هم که بودم از آن استفاده نکردم تا هنگام فوت پدرم از طریق مبالغی که ایشان می فرستاد زندگی را سپری می کردم و بعد از آن هم از طریق همین نمازهای استیجاری » مراجعات زیادی داشت و افراد کثیری بعنوان استفاده کننده و برای حل مشکلات و مسائل خودشان خدمت ایشان می رسیدند و این مرد شریف ابتدا قضیه را بصورت زید و امر در بین طرفین مطرح میکرد تا به اشخاص برنخورد و کسی بی جهت رنجیده خاطر نباشد و از عجایب ایشان همین بود که مثل استادش آخوند قربانعلی زنجانی جواب استفتاء را بالفور می داد. حضرت آقا هر هفته بعد از ظهر دو ساعت از اقات شریفش را اختصاص می داد به دعاها و اذکار مخصوص و در این دو ساعت کسی را به اتاقش راه نمی داد و هیچ وقت دعا را در آن ساعت مخصوص ترک نمی کرده اند.چند تن از معتمدین به بنده نقل می کردند وقتی ما مشکلی داشتیم به ایشان مراجعه کرده و التماس دعا می کردیم و واقعا مستجاب الدعوه هم بود.فردی متواضع وخاشع بود و همیشه سعی می کرد پایین تر از مردم عادی زندگی کند. قناعت و مناعت او برای همه روشن بود .نوه ی ایشان حاج رجبعلی نقل می کند که گاهی اوقات نصف شب بلند می شد می رفت به دروازه ارک و جوی آب را جهت استفاده برمی گرداند تا حوض حیاط پر شود(در آن زمان لوله کشی آب نبود و شهر از قناتها و چشمه های متعدد آب استفاده می کرد که یکی از چشمه های معروف در دروازه ارک بود).
 نوه ی ایشان جمال الدین می گفت:روزی آقا از نماز جماعت برمی گشت و فقیری آمد و جلوی ایشان را گرفت و گفت من کفش ندارم.آقا کفش خودش را که همیشه یک کفش ساده ای بود درآورد و به ایشان داد و خودش با پای برهنه به منزل رفت.
     به امر ونهی اسلامی خیلی اهمیت می داد یکی از شبها که از نماز جماعت برمی گشت از محله ای می گذشت که صدای موسیقی خیلی زیاد بود. با عصا به در خانه وپنجره می کوبد و صاحبخانه را تذکر می دهد که صدای موسیقی را کم نماید.در رفتار اجتماعی هم سعی می کرد که جوانب اسلامی قضیه رعایت شود. بعنوان نمونه بارها محمود خان ذوالفقاری که حاکم مطلق در ولایت خمسه بود تقاضای ملاقات می کند ولی ایشان رد نموده و در جواب فرزندش که می گوید خیلی از افراد دنبال ملاقات با محمود خان هستند ولی چرا شما تقاضای ایشان را قبول نمی نمائید . وی می فرمود :او به خاطر من نمی آید بلکه به خاطر ایمان من می آید.و تا آخر هم حاضر به دیدار با ایشان نشده اند.
    ایشان نسبت به ائمه اطهار ارادت خاصی داشته و در مصائب اهلبیت چنان گریه می کرد و اشک می ریخت که مایه شگفتی حاضرین می شد.
    از ویژگی های خاص او احترام به شاگردان و علاقه مندی او به مسائل فکری بود.به طوری که در اواخر عمرش حتی ایامی که نزدیک ارتحال او بود به سوالات علمی یکی از شاگردانش با حوصله ی تمام ساعتها جواب می دهد.نقل می کنند یک شب استاد رضا روزبه به در منزل ایشان آمده جویای آقا می شود می گویند خوابیده است و استاد رضا روزبه اصرار می کند که به آقا بگوئید فلانی است از تهران آمده ویک سری سوالات دارد. ایشان به احترام شاگردش بلند شده و ساعنی مشغول شده و دوباره می خوابند و استاد روزبه هم شبانه مجددا به تهران عزیمت می کنند.از خصایص دیگر ایشان می توان ارتباط عمیق ایشان را با عالم آخرت شمرد.. از جمله خودشان نقل نموده اند که: «در خواب دیدم که روزی در مسجد سید مشغول تدریس هستم در این حال ملا حسینعلی نجفی وارد شد(ایشان در آن زمان وفات کرده بودند)خواستم به احترام ایشان کتاب را بسته وبلند شوم ولی ایشان ممانعت کردند.پرسیدم آنجا چه خبر است.گفت خیلی خبرها.یک چیزی را بعنوان نمونه به من داد و من هم خوردم و تا حال لذت آن را احساس می کنم و طعم لذیذ آن از یادم نرفته است».
 
وفات شیخ
    آن مرد شریف بعد از عمری نزدیک به یک قرن کوشش و مجاهدت در راه خدا و نشر افکار اسلامی و تربیت صدها مبلغ اسلامی در سن 85 سالگی از این دار فانی می رود اما مرگ او نیز جالب و شنیدنی است.نوه ی ایشان حاج رجب می گفت:بعد از نماز صبح در آخرین رکعت و همزمان با اتمام سلام نماز از ما قرآنی خواست و ما احساس کردیم پیشانیش عرق کرده و سه مرتبه یا امیرالمومنین گفت وتمام کرد.تشییع جنازه او با شرکت هزاران نفر برگزار شده.جمال الدین نوه ی دیگر ایشان می گفت:«روز وفات ایشان یکی از مریدانش از روستای دور آمده بود و می گفت من خواب بودم در یک لحظه احساس کردم پیامبر می فرماید شیخ حسین فوت کرده است و من می روم نماز او را بخوانم سراسیمه از خواب بلند شدم و به شهر آمد و متوجه وفات ایشان شدم» مرحوم روزبه در ایام ارتحال ایشان به عنوان تسلیت نوشته بود،«ارتحال نفس زکیه»و مجالس بزرگداشت چنان با عظمت بود که قابل تقدیر می باشد.در شهر قم نیز وقتی وفات آن زاهد عابد توسط آیت ا... صائنی(ره) به اطلاع آیت ا... العظمی بروجردی می رسد در مدرسه فیضیه مجلس بزرگداشتی برگزار می شود که در قم تا آن زمان بی سابقه بود.حضرت آیت ا... صائنی به بنده نقل می کردند که حضرت آیت ا.. بروجردی در مورد ایشان می فرمود:«ما چهار سال درس آخوند را درک کردیم افتخار می کنیم،ولی این مرد بزرگ نزدیک 20سال از درس ایشان استفاده کرده است و او از ما مقدمتر است ام مرد بزرگی بود».به همین دلیل وجوهاتی که از خطه زنجان به ایشان(آیت ا... بروجردی) می رسید برمی گرداند به خدمت آیت ا... دین محمدی و احترام فوق العاده ای به ایشان قائل بود. وجود پر برکت ایشان مایه ی افتخار مردم شهر زنجان بود گرچه از قم تقاضای زیادی برای هجرت ایشان به آن دیار می شد ولی همیشه می فرمود:«من برای این شهر لازم هستم»و به همین دلیل در شهر زنجان ماند ولی در آخرین لحظات می فرمود وقتی من در عتبات عالیات بودم آخوند زنجانی را تبعید کردند به استقبال ایشان رفتم فرمود فلانی به زنجان نرو ابتدا یک اسم خوب رویت می گذارند و احترام می کنند و عاقبت ندارد. و من در این اواخر حرف ایشان به یادم آمد ولی به عنوان حجت الهی ماند تا مایه ی عبرت شود روحش شاد و یادش گرامی باد.
 
تالیفات
•    شرح کفایه الاصول
•    رساله لا جبر و لا تفویض
•    رساله‌ای در الفاظ در اصول فقه
•    رساله‌ای در مباحث قائده لا ضرر
•    رساله‌ای مشتمل بر مباحث کتاب و سنت
•    رساله‌ای در مباحث علم رجال
•    رساله‌ای در مباحث معاملات
•    رساله صلواه مسافر
•    رساله درارت
•    کتاب در مواعظ (سه جلد)
•    کتاب در مواعظ شب های ماه رمضان
•    کتاب القضاء و الشهادات
•    تقریرات بحث محقق خراسانی در فقه
•    تقریرات اصول شیخ شریعت اصفهانی
•    تقریرات بحث فقهی شیخ شریعت اصفهانی

تصاویر مرتبط